X
تبلیغات
غروب


غروب

سلام و درود بیکران

با چند مشق سه گانی در خدمت شما هستم..

 

۱-

شاه بیت غزل قلب منی

ناتمام است ولی مصرعها

"عشق" هم قافیه دارد آیا ؟

 

۲-

اگرچه روانم .. تنم .. زخمی اند ،

گرفتم تو را زیر بال و پرم

مرا می شناسید ؟.. من مادرم !

 

۳-

مثل افتادن برگی در باد

بی صدا و آرام ؛

پدرم در شب سردی جان داد..

 

با نگاه زیبایتان چند سه گانی سپید را هم بخوانید و نقد بفرمائید:

 

۱-

برگهای زرد اندوه ،

دانه دانه فرو می ریزند

در پاییزِ آغوش تو..

 

۲-

هرشب خواب تو را می بینم ؛

مثل ماهی سرخ تُنگ که،

هرشب خواب دریا را می بیند ..

 

۳-

ضیافت باشکوهی خواهند داشت ،

مورچگان ؛

روز ِ مرگ من ..

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 9:59 توسط باران|

سلام...

خدا را شکر می کنم که هنوز دلی دارم زنده به عشق ؛

چشمانی نمناک ؛

و لبخندی که با دیدن هر شکوفه ی نو رسته بر لبانم می نشیند .

خدا را شکر می کنم که به من فرصتی دیگر بخشید تا بار دیگر معجزه ی آفرینش را ببینم ..

رویش زندگی را از دل مرگ..

آغاز حیات جوانه را.

و باز خدا را شکر می کنم که توفیق زیارت بارگاه ملکوتی سید شهیدان را به من داد.

آنجا به یاد تمام دوستان حقیقی و مجازی خود بودم و برای همه ی آنها بهترین آرزوها و خالصانه ترین دعاها را داشتم ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

سال نو بر همگان مبارک و سرشار از شادی و پیروزی

 

در یک کویر داغ

او ابر و باران بود

از چار فصل سال

فصل بهاران بود

 

زیباتر از خورشید

آبی تر از دریا

روشنتر از مهتاب

در حُسن بی همتا

 

از رشک ِ روی او

خورشید سوزان بود

حتی به زیر ابر،

گاهی که پنهان بود

 

مجنون شود بی شک

در قتلگاه او

هر کس که می بیند

رخسار ماه او

 

کانون عشاق است

این بارگاه نور

آرامش جانهاست

آرامگاه نور

 

میراث دار عشق

آقای دو عالم

هم وارث آدم

هم وارث خاتم

 

نامش حسین است او

فرزند پیغمبر

آزاده ی تاریخ

بر جان و دل سرور 


شعری از "نجمه ادریس" شاعره کویتی را بخوانید در اینجا:

رودخانه برفی

 

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 18:24 توسط باران|

رفتی و با تو رفت

آواز جویبار

لبخند نوبهار..

ترجمه شعری از شاعر لبنانی "ایلیا ابوماضی" را بخوانید در اینجا:

رودخانه برفی

تا بهاری دیگر...و تولدی دیگر...بدرود

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 8:10 توسط باران

سلام و عرض ادب و احترام.

امیدوارم در این سرمای زمستانی دلتان به گرمای عشق و ایمان گرم و روشن باشد. 

با یک نیمائی کوتاه و چند سه گانی منتظر نقد و راهنمائی شما بزرگواران هستم

 

این روزها حال زمین خوش نیست

سر درد دارد باز

قرص مسکن خورده خواب آور

سرمای سختی خورده هم انگار

سرد است بالینش

تن پوشی از برگ درخت افتاده بر رویش

نارنجی و قرمز..

خاک و تمام ریشه ها در خواب

یخ بسته حتی چشمه های آب..

.....

این روزها حال دلم خوش نیست

سردرد دارد باز !

سرمای سختی خورده هم انگار..

کاش اندکی در خواب می رفت او ..

دور از تمام دردها ،

                آرام می گشت او..

                       در خاک می رفت او..   


سه گانی :

۱-

آسمان تیره گشت و دود آلود ؛

گرچه او در میان ما می زیست ،

آسمانش چقدر آبی بود.

۲-

ای ابر ویرانگر !

آرامتر .. آرام !

جای تگرگ ِ سنگدل باران بیاور ..

۳-

معنی عشق را زنی پرسید.

دل به او گفت : عشق یعنی مرگ ؛

زن در آغوش خاک شب خوابید ..     

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 0:12 توسط باران|

 سلام و درود بر شما خوبان. فرا رسیدن ایام سوگواری امام شهیدان را به خودم و شما تسلیت می گویم. با یک سه پاره عاشورائی در خدمتتان هستم .

 

آفتاب نینوا دیگر متاب !

خون خورشید زمین را ریختند.

عشق را...آزادگی را هم به دار آویختند.

*

روی پنهان کن زشرم

در کسوفی جاودان

تا همیشه شام گردد این جهان..

*

شام طولانی و سرد..

بی فروغِ اختری

زاده ی پیغمبری..

*

شیرمردی در میان بادیه

لشکری از کرکسان بر گرد او

لاشخورهایی بدون آبرو

*

 وای نهر علقمه !

شاه مردان در میان اشقیا

شاه را کشتند این کفتارها..

*

قطع شد هفتاد و دو سروِ ستبر

سروها غرق سجود..

وای بر این قوم...این قوم ِ ثمود !

*

خاک از این تشنگان سیراب گشت..

دشت بی آب و علف ،

چون طلای ناب گشت.

*

بوی یاس و نسترن، عود و گلاب

خاک این بادیه چون دُر و طلاست

آه.. اینجا کربلاست..

نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 9:17 توسط باران|

روزی سراغم خواهی آمد
روزی که در تقویمها نیست
روزی سراسر عطر باران
روزی که در آن عشق آبی ست

پیراهنی از جنس شب بو
آن روز بر تن می کنم من
تاجی پر از رزهای وحشی
بر گیسوانم می زنم من

بر بال ابری خواهی آمد
نه بر سمند و اسب و توسن
با عطر نرگس خواهی آمد
مست نگاهت می شوم من

میعادگاه ما همانجاست
آنجا کنار چشمه ی نور
آنجا که بی نام و نشان است
جایی که هم زیباست هم دور

میعادگاه ما بهشت است
جایی میان آسمانها
پردیس عشق ما همانجاست
من منتظر می مانم آنجا


وبلاگ دوم من با ترجمه شعری از "احلام مستغانمی" شاعره الجزایری به روز است در اینجا :

رودخانه برفی

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 13:47 توسط باران|

پا برهنه می دوی

در میان واژه های ذهن من

...شعر می شوی !

*****

در بهشت دیدمت

طعم سیب می دهد لبان تو

در میان شرم وشوق چیدمت..

*****

در کنار تو ،

هر جهنمی بهشت می شود

دیو خوش سرشت می شود..

*****

تو همیشه با منی

لابلای تار و پود جان و تن

لژنشین قلب من !

 

 وبلاگ رودخانه برفی با ترجمه سه گانیهائی از "آدونیس" شاعر سوری به روز است در اینجا:

رودخانه برفی

 

پ.ن : ترجمه دو شعر کوتاه از "احمد مطر" را ببینید در :

اینجا

همچنین چند سه گانی از من و دوستان دیگر را به انتخاب دوست عزیزم خانم پائیز رحیمی در سایت شعرانه بخوانید در :

اینجا

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 14:39 توسط باران|

سلام

فرا رسیدن ماه رحمت را به همگان تبریک می گویم و امیدوارم کارهای نیکتان مقبول درگاه پروردگار واقع شود.

با چند "کلاغ سروده" در خدمتتان هستم .

 

۱- برادر کشی 

صدای قار قار از دور می آید

دوباره دست قابیلی ،

به خون آلوده شد شاید..

 

۲- آرامش سبز باغ

سرد است دل کلاغ ... برگرد بیا !

خاموش نشسته زاغ ...برگرد بیا !

بعد از تو تمام برگها زرد شدند

آرامش سبز باغ ... برگرد بیا !

 

۳- پایان داستان

من از پایان هر قصه هراسانم..

و از سر در گمی های کلاغ بینوا ،

در کوچه های پیچ در پیچ و خیال انگیز.

نمیدانم سرانجامش چه خواهد شد ؟

و آیا این سیه بال ِ پریشان حال ،

این گمگشته ی بی خانمان زار ،

نشان خانه اش را باز می یابد ؟

به آغوش عزیزش باز می گردد ؟

به منزل می رسد آیا ؟!

 

پ.ن : وبلاگ دوم من با ترجمه شعر به روز است در اینجا :

رودخانه برفی

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 12:37 توسط باران|

سلام. رودخانه برفی با ترجمه شعری از "محمود درویش" به روز است در اینجا:

رودخانه برفی

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 14:42 توسط باران

سلام به همه ی شما خوبان

با یک غزل و چند سه گانی مهمان من باشید. منتظر راهنمائی های ارزشمند شما هستم.

۱- غزل

چون ذره ای غبار نشستم به راه تو

در انتظار آمدن گاه گاه تو

 

دریای زندگانی ام آرام و صاف بود

پیش از عبور کشتی سبز نگاه تو

 

طوفان به پا نمود در این آبی عمیق

رخشانترین تلؤلؤ چشم سیاه تو

 

امواج شعر من همه بی تاب گشته اند

از جزر و مد جاذبه ی روی ماه تو

 

من در شگفت مانده ام از بازی فلک

عمری گذشت ساکت و محزون تباه تو

 

تنها امید و دلخوشی من در این جهان

بعد از شبی سیاه طلوع پگاه تو

 

۲- سه گانی

(۱)تقدیم به شهید "سید احمد پلارک"

 اینجا نه خاک گور که منزلگه پری ست.

امشب دوباره بوی گل یاس می دهی...

یک شیشه عطر ناب به احساس می دهی ؟

 

(۲)

تو ربودی از من ،

عقل و دین و ایمان..

آسمان را به دلم برگردان !

 

(۳)

آخر در ِ تنگ قفس را هم گشودند

پرواز خواهم کرد تا او .

پس...بالهایم کو ؟!

 

وبلاگ دوم من با ترجمه شعری از "ابوالقاسم الشابی" به روز است در اینجا :

رودخانه برفی

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 10:27 توسط باران|


آخرين مطالب
» سه گانی موزون و سپید
» آمد بهار و باز..
»
» خواب زمستانی
» ...اینجا کربلاست
» پردیس عشق
» حوا سروده ها !
» سه کار کوتاه
»
» غزل و سه گانی

Design By : Pichak