X
تبلیغات
غروب



























غروب

سلام و عرض ادب و احترام.

با چند سه گانی پرونده امسال وبلاگم را می بندم و  امیدوارم سال جدید سالی پر از خیر و برکت و شادی و

آرامش باشد. 

 

۱-

روزهای آخر اسفند،

عشق را هم می خرند ؛

مهربانی را به چند ؟

۲-

معمای عجیبی ست

تو هرچه کهنه تر زیباتری باز..

عجب عشق غریبی ست!

۳-

زندگی ،

رقص تند پاندول است

بین نور و تیرگی ..

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 17:10 توسط باران|

رویای من بودی ، چرا

کابوس من گشتی کنون؟

بر بوم بی رنگ دلم

طرحی کشیدی رنگ خون

*

کو آن نگاه آبی ات ؟

آهنگ ِ سنتور لبت

تصنیف ِ من می خواهمت

بیماری و عشق و تبت

*

تنها تو بودی در دلم

فرمانروای جان و تن

امروز هم هستی ولی

چون زخم در هستیِ من

*

تو پاره ی قلب منی

یک غده ی لبریز خون

چون تازیانه بر تنی

ژرفای دردی نیلگون

*

نه من نبی بودم ، نه تو

نمرود بر روی زمین

پس این همه هیمه چرا

افروختی در دل چنین

*

تقدیر من بودی چرا؟

این است تدبیر قضا؟

زنده در آتش سوختن

"بردا..سلاما" *..کو؟ کجا؟

*

خاکستری مانده فقط

از شور و شیدایی ما

جز بردباری چاره کو؟

 جز صبر بر حکم خدا..

 

 * "قلنا يا نار كوني بردا وسلاما على إبراهيم"

 

زهرا ابومعاش  اسفند ۱۳۹۲

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 0:9 توسط باران|

بعدازظهر روز پنجشنبه 26 دی ماه 1392، جلسه‌ی هفتگی  نقد شعر کوتاه در فرهنگسرای رسانه برگزار شد. این جلسه به نقد «سه‌گانی» که یکی از قالبهای شعر کوتاه معاصر است، اختصاص داشت. آنچه در این نوشتار می‎‌خوانید، برداشت شخصی من درباره مباحث مطرح شده در این جلسه است و الزاما نظر استادان سه‌گانی و شاعران سه‌گانی‌پرداز نیست .

در این جلسه، ابتدا دکتر علیرضا فولادی، به بیان این نکته که سه‌گانی، انسجام‌بخشی به شعر کوتاه فارسی، و ایرانی‌سازی این نوع شعر است پرداخت و توضیح داد که هر شعر سه‌مصراعی الزاما سه‌گانی نیست و تنها شعری که ویژگیهای ژانریک سه‌گانی را داشته باشد، سه‌گانی به حساب می‌آید و این ویژگیها، بدان دلیل ژانریکند که الگوهای موروثی دارند.

در ادامه، منتقدان مطالب خویش را بیان کردند. انتقادات مطرح شده در چند محور زیر، خلاصه می‌شد:

1.     سه‌گانی، گسترش امثال نوخسروانی است.

2.     محتوا و مضمون قالب سه‌گانی چیست و به چه اموری می پردازد؟

3.     ضرورت وجودی سه گانی چیست؟ به عبارتی، چه ویژگی خاصی در سه‌گانی هست که در دیگر قالبهای شعری وجود ندارد و چه چیزی باعث می‌شود که شاعری به سمت سه‌گانی برود؟

4.     تئوریهای موجود درباره سه‌گانی کاملا واضح نیستند.

 

در ادامه، خلاصه‌ی پاسخهایی را که به این انتقادات داده شد، همراه با نظر شخصی خودم می‌نویسم:

1.     یکی از منتقدان به نکته‌ی ظریفی اشاره داشتند و آن، این که: کاری که سه‌گانی کرد، شبیه این است که یک زیرخاکی با ارزش را از دل خاک بیرون بیاورد و پس از پرداخت آن و تمیز کردنش، آن را در موزه‌ای در معرض دید علاقه‌مندان به آثار باستانی بگذارد.

به نظر من این کار را در اصل، مهدی اخوان ثالث انجام داد که خسروانی را از دل ادبیات کهن بیرون کشید، گرد و خاکش را تکاند، نامش را به نوخسروانی تغییر داد و چند نمونه‌ی معاصر ارائه داد. کار اخوان درست مانند این بود که زیرخاکی با ارزشی را از دل خاک بیرون بیاورد و در موزه‌ای پشت ویترین قرار دهد تا مردم علاقه‌مند به آثار باستانی از دور تماشایش کنند. اما کاری که سه‌گانی کرد این بود که این عتیقه‌ی دور از دسترس را به تحفه‌ای امروزی تبدیل کند که همگان بتوانند از زیباییهای آن لذت ببرند و در فضای محدود موزه‌ها باقی نماند و مورد استفاده‌ی شاعران امروز قرار گیرد. سه‌گانی، متناسب با اقتضای زمانه، زبان و فرم و نوع نگاه نوخسروانی را تغییر داد، زبانش را امروزی کرد، محدودیت وزن را شکست و سه گانی نیمائی را ابداع نمود، محدودیت قافیه را نیز شکست و بر فرم اصلی نوخسروانی 5 فرم اصلی و 4 فرم فرعی دیگر نیز افزود، به محتوای نوخسروانی توسعه‌ی بی حد و حصر بخشید و سه‌گانی سپید را هم برای سپید‌سرایان به ارمغان آورد. ابداع در لغت به معنی نوآوری است. کسی که در هر زمینه‌ای کار جدیدی ارائه دهد، مبدع به حساب می آید. پس چگونه است که با وجود این‌همه نوآوری نتوانیم واژه‌ی ابداع را برای سه‌گانی به کار ببریم ؟

     درواقع ، سه‌گانی از نوادگان خلف خسروانی است که در قرن بیست و یکم نفس می کشد و با شرایط این قرن همراه شده است. به نظر من، شیوه‌ی معرفی و ارائه‌ی این قالب نیز بسیار هوشمندانه و روزآمد بود. امروزه کاربران فضای مجازی روز به روز بیشتر می‌شوند و معرفی یک کار جدید در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای دارد. سال 89 من نام خسروانی و نوخسروانی را از وبلاگ تخصصی سه گانی خواندم و شناختم که به عنوان پیشینه‌ی این قالب معرفی شده بودند. این موضوع نشان می‌دهد که سه‌گانی یک جریان بی‌ریشه نیست که قارچ‌وار در زوایای تاریک و پنهان بوستان ادب پارسی رشد کند، بلکه جریانی ریشه دار و اصیل است و این یکی از ویژگیهایی است که آن را از سایر قالبهای فراوانی که به سرعت طلوع و غروب می‌کنند ، متمایز می‌سازد.

 

2.     در پاسخ به نقد دوم، نظر شخصی من این است که امروزه دیگر آن مرزبندی پیشین میان محتوای قالبهای شعری از بین رفته است. امروزه غزلهایی می‌خوانیم اجتماعی، سیاسی و حماسی؛ با این که حتی معنی واژه‌ی غزل، سخنان عاشقانه است و اصولا غزل برای سرودن شعر عاشقانه به کار می‌رفته است. این مطلب در مورد دیگر قالبهای شعری چون دوبیتی و رباعی و... نیز صدق می‌کند. اما موضوع سه‌گانی چه می‌تواند باشد؟ سه‌گانی از نظر من قالبی فراگیر است که می‌توان آن را در باره‌ی هر موضوعی، چه عاشقانه باشد، چه اجتماعی و چه عارفانه، سرود و این از محاسن برجسته‌ی آن است. به عبارت دیگر، موضوع شعر در سه گانی می‌تواند الهام گرفته از طبیعت، انسان و جامعه باشد. نمونه‌های خوبی که در فضای مجازی می‌خوانیم گواه این مدعاست.

 

3.     و اما در مورد ضرورت وجودی سه‌گانی یا به عبارتی ضرورت سرودن شعر سه‌گانی، این سؤال پیش می‌آید که آیا می‌توان از یک رباعی‌پرداز پرسید چرا در قالب رباعی شعر می‌گویی؟ و آیا می شود از یک غزلسرا پرسید که چرا به غزل روی آوردی و مثلا شعر سپید و نیمایی چه کم از غزل دارند؟ این مسئله بیش از هر چیز به ذوق و سلیقه‌ی شاعر بستگی دارد. شعر، خود قالبش را می‌یابد و شاعر، بهتر از هر کسی می داند احساسات و اندیشه‌هایش را در چه قالبی ارائه کند. قالبها بر دیگری برتری ندارند و هر شاعری به فراخور ذوق و علاقه و استعداد خویش به سمت یک یا چند قالب شعری گرایش پیدا می‌کند.  سه‌گانی هم قالبی است در کنار دیگر قالبهای شعری. قالبی که هم شماری از شاعران را جذب خویش کرده است و هم تعداد زیادی از علاقه‌مندان شعر و ادبیات را، بی آن که بخواهد جای قالب دیگری را تنگ کند.

 

4.     مورد دیگری که اشاره شد این بود که سه گانی هنوز تئوریزه نشده و تمام مطالبی که درباره‌ی سه‌گانی نوشته شده است، صرفا فرض اولیه است. دکتر فولادی نیز تأکید کرد که تمام مطالب تئوریک درباره‌ی سه‌گانی، در حد پیش‌نویس می‌باشد و روندی در حال تکامل دارد که مرحله به مرحله و با توجه به سه گانیهای ارائه شده، شکل می‌گیرد و پیش می رود. با این حال، به نظر بنده که از آغاز با این جریان همراه بوده‌ام، این روند، کاملا اثربخش بوده است.

 

به‌هرحال، برگزاری این جلسات گفتمان اندیشمندانه و منتقدانه در یک فضای سالم ادبی کار ارزشمندی است که جا دارد از برگزارکنندگان محترم این جلسه تشکر کنم.

در پایان این نوشتار، از تمام شاعران، استادان و ادب‌دوستان  تقاضا دارم بگذارید تمام قالبهای شعری در یک فضای دمکراتیک ادبی کنار یکدیگر نفس بکشند . بی‌شک خرد جمعی، بهترینها را برمی‌گزیند و جاودانه می سازد.

 

زهرا ابومعاش  -   بهمن 1392

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 16:46 توسط باران|

تقدیم به بانوی بزرگ و بی  نظیر اسلام  حضرت زینب (س)  :

 

بهشتی؟!.. یا بهشتی زیر پایت؟

طنین شیرِ مردان در صدایت

تو تندیس شجاعت کوه صبری

به تو، بر عرش می نازد خدایت

 

*  *  *

چهل روز بر آل احمد چه رفت

بر آن سرو باغ محمد چه رفت

چهل روز خورشید در سوگ بود

که خود دید بر ماه و فرقد چه رفت

 

*  *  *

سنگ ریزه می شود به پای تو ،

قامت ِ بلند کوه ؛

زینت ِ پدر .. بزرگ دخت باشکوه ! *

  

* سه گانی بالا با الهام از این سه گانی جناب آقای کرمی سروده شده است :

کاش سنگ می شدم کنار تو

ای درخت ریشه در ستیغ کوه

صخره مرد باشکوه

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 22:35 توسط باران|

سلام و درود بیکران . عید بزرگ قربان را به همگان تبریک می گویم .

امسال روز تولدم با این عید فرخنده مصادف شد و من آن را به فال نیک می گیرم.

این بار با شعری طولانی به روزم اما کمی متفاوت . شعری که در آغاز ، کودکانه است اما کم کم سر از دنیای آدم بزرگها در می آورد !

امیدوارم کاستیهایش را هم بر من ببخشید و هم یادآوری کنید.

 

"پاییزه و پاییزه "

"برگ درخت می ریزه"

روی زمین پر از برگ

بازم بارون و تگرگ

برهنه شد شاخه ها

پیچیده سوز ِسرما

......................

آهای آهای باغبون !

عزیز دل.. مهربون !

یاس سپیدت چی شد ؟

لاله و بیدت چی شد ؟

سبزه و بلبلت کو ؟

سوسن و سنبلت کو ؟

یادت میاد بهارو ؟

نغمه ی جویبارو ؟

بهار من اینجا بودم

میون گلها بودم

"دلم" می خواست بمونه

پیشت به هر بهونه

دلم همینجا موندش

لای درختا موندش

حالا میون برگا

ببین افتاده تنها

بی مونس وهمزبون

بی یار بهتر از جون

زیرِ یه عالمه برگ

دلم منتظر ِ مرگ...

.......................

بهار یه روز میاد باز

با کلی عشوه و ناز

درختا بیدار میشن

لباس نو می پوشن

دوباره عطر گلها

می پیچه تو باغ ِ ما

دلم میشه درختچه

میون قلب باغچه

پر از شکوفه ی سیب

معطر و دلفریب

......................

آهای آهای باغبون !

عزیز دل مهربون !

دیدی دلم پیشت موند ؟

ترانه هم واست خوند ؟

ترانه ی یک درخت

که عاشقت بوده سخت

درختی از جنس دل

ساده و سبز و خوشگل

هم توی قلب خاکت

هم توی قلب پاکت

دلم دوانده ریشه

پاییز..بهار..همیشه !

زهرا ابومعاش   مهر ۱۳۹۲  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 0:2 توسط باران|

سلام و درود.

شعری از "جبران خلیل جبران" را می توانید در اینجا بخوانید :

رودخانه برفی

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 0:40 توسط باران

 

 

 

 

جهان شعر بلندی است . کافی است نگاهمان شاعرانه باشد تا عاشقانه ترین غزلها را در دل طبیعت ببینیم و بخوانیم.

این درخت زیبا را چند روز پیش دیدم و حیفم آمد که  ساده از کنارش بگذرم. درختی که از دل سنگی سخت سر برآورده و ریشه کرده است.

با دیدن این سنگ و این درخت ، این چند سطر در ذهنم متولد شدند. خوشحال می شوم شما هم بخوانید و احساستان را برایم بنویسید:

 

از سنگ هم باشی ،

من می دوانم در دلت ریشه ..

محبوب دیروز و همیشه  !

..................................

سنگ هم که باشی ،

ریشه خواهم کرد

در دلت

زهرا ابومعاش  مرداد ۱۳۹۲

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 16:45 توسط باران|

بین انگشتهای لاغر من

کاش دست تو بود جای قلم

واژه ها می شکفت از سر شوق

شعر می بارید آن دم .. نم نم

*

دفترم باغ و بوستان می شد

عطر ریحان و یاس می پیچید

شاپرکها ترانه می خواندند

نسترن شادمانه می رقصید

*

دست مردانه ات ولی افسوس

نیست امروز بین دستانم

جای چشمان نافذت ، عکسی

خیره مانده به روی چشمانم

*

بین انگشتهای سرد و نحیف

قلمی هست خسته و فرتوت

دفترم.. نه ، تمام هستی من

بی تو گشته کویر تشنه ی لوت

*

کاش پیش از فرا رسیدن مرگ

نازنینم ! می آمدی یک دم

تا بر این دستهای خشک کویر

عشق می بارید .. نم نم .. نم نم

 

زهرا ابومعاش         تیر ۱۳۹۲

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 23:3 توسط باران

سلام و درود بیکران

با چند مشق سه گانی در خدمت شما هستم..

 

۱-

شاه بیت غزل قلب منی

ناتمام است ولی مصرعها

"عشق" هم قافیه دارد آیا ؟

۲-

اگرچه روانم .. تنم .. زخمی اند ،

گرفتم تو را زیر بال و پرم

مرا می شناسید ؟.. من مادرم !

 ۳-

مثل افتادن برگی در باد

بی صدا و آرام ؛

پدرم در شب سردی جان داد..

 

با نگاه زیبایتان چند سه گانی سپید را هم بخوانید و نقد بفرمائید:

 

۱-

برگهای زرد اندوه ،

دانه دانه فرو می ریزند

در پاییزِ آغوش تو..

۲-

هرشب خواب تو را می بینم ؛

مثل ماهی سرخ تُنگ که،

هرشب خواب دریا را می بیند ..

 ۳-

ضیافت باشکوهی خواهند داشت ،

مورچگان ؛

روز ِ مرگ من ..

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 9:59 توسط باران|

سلام...

خدا را شکر می کنم که هنوز دلی دارم زنده به عشق ؛

چشمانی نمناک ؛

و لبخندی که با دیدن هر شکوفه ی نو رسته بر لبانم می نشیند .

خدا را شکر می کنم که به من فرصتی دیگر بخشید تا بار دیگر معجزه ی آفرینش را ببینم ..

رویش زندگی را از دل مرگ..

آغاز حیات جوانه را.

و باز خدا را شکر می کنم که توفیق زیارت بارگاه ملکوتی سید شهیدان را به من داد.

آنجا به یاد تمام دوستان حقیقی و مجازی خود بودم و برای همه ی آنها بهترین آرزوها و خالصانه ترین دعاها را داشتم ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

سال نو بر همگان مبارک و سرشار از شادی و پیروزی

 

در یک کویر داغ

او ابر و باران بود

از چار فصل سال

فصل بهاران بود

 

زیباتر از خورشید

آبی تر از دریا

روشنتر از مهتاب

در حُسن بی همتا

 

از رشک ِ روی او

خورشید سوزان بود

حتی به زیر ابر،

گاهی که پنهان بود

 

مجنون شود بی شک

در قتلگاه او

هر کس که می بیند

رخسار ماه او

 

کانون عشاق است

این بارگاه نور

آرامش جانهاست

آرامگاه نور

 

میراث دار عشق

آقای دو عالم

هم وارث آدم

هم وارث خاتم

 

نامش حسین است او

فرزند پیغمبر

آزاده ی تاریخ

بر جان و دل سرور 


شعری از "نجمه ادریس" شاعره کویتی را بخوانید در اینجا:

رودخانه برفی

 

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 18:24 توسط باران|


آخرين مطالب
» روزهای آخر اسفند..
» شوکران
» نقدی بر جلسه‌ی نقد سه‌گانی
» برگ زردی تحفه درویش..
» تولد پاییزی من
»
» درخت
» حسرت
» سه گانی موزون و سپید
» آمد بهار و باز..

Design By : Pichak