تبليغاتX
غروب
قالب وبلاگ
غروب
 
سلام.

با یک دوبیتی و ۳ سه گانی در خدمت شما هستم. 

۱- سه گانی:

(۱)

شوت می کند مرا به هر طرف.

مثل سنگ ریزه ای ،

پیش پای کودکی که بی هدف...

(۲)

در یک فضای بیکران در حال پرواز

یک کهکشان ماه و ستاره پیش چشمم

سر درد دارم باز..

(۳)

باز در هوای تو ،

می کشم نفس..

این هواست یا هوس ؟!

 

۲- دوبیتی

(۱)

مرا از جنس رؤیا آفریدند

سراسر شور شیدا آفریدند

زمینی گرچه هستم خاک آلود

مرا از موج دریا آفریدند

 

پ.ن: وبلاگ دوم من با ترجمه شعری از "احلام مستغانمی" به روز است در اینجا:

رودخانه برفی

نقد و نظر شما برای ارائه کارهای بهتر بسیار موثر است.

[ بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:19 ] [ باران ] [ ]
سلام ..

گزارش چهارمین نشست سه گانی پردازان را بخوانید در:

اینجا

و یک خبر دیگر : ایجاد وبلاگی جدید برای ترجمه اشعار عربی معاصر در آدرس زیر :

رودخانه برفی

انتقادات وراهنمائی های شما را به جان می پذیرم.

[ نهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:47 ] [ باران ] [ ]
سلام و عرض ادب و احترام به تمام کسانی که این وبلاگ را می خوانند و عرض ادبی ویژه به استادان ودوستان خوبم که همیشه مرا شرمنده الطاف خویش می کنند.

با یک شعر آزاد و چند سه گانی منتظر نقد سازنده شما عزیزان هستم. 

 

۱- سه گانی :

 

   (۱)

      طوفان یاد تو ،

      شب در دلم وزید ..

      خواب از سرم پرید !

 

  (۲)

    گرچه تازه دیدم ات ،

    سالهاست بر دلم نشسته ای .

    بر ضریح قلب من دخیل بسته ای؟!

 

 (۳)

    لذت تلخ گناه

    آتش تیر نگاه

    آه .. چشمان سیاه !

 

۲- سپید یا آزاد یا دلنوشته یا هر نامی که شما بگذارید.

 

مرا تاب بده

بلند..

     بلند..

آن قدر که دستانم به آسمان برسد.

 

گوش کن !

این صدای رعد نیست ،

خنده ی بلند ابرهایی ست که

من قلقلکشان داده ام..

.

.

ابرها ،

قاه قاه خندیدند.

        زار زار گریستند..

درست مثل من ،

وقتی که تو ،

تاب می دادی مرا

بلند..

   بلند..

[ بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 0:21 ] [ باران ] [ ]
سلام

روزهای آخر سال است و وقت خانه تکانی.. این خانه هم کم کم داشت مثل خانه ی خانم هاویشام می شد ! ولی خانه تکانی بهانه است. دلتنگی این روزهایم مرا به سمت این خانه مجازی کشاند.

ازتمام بزرگوارانی که در این چند ماه لطف کردند و به من سر زدند صمیمانه تشکر می کنم و از این که نتوانستم مرتب دلنوشته ها و اشعار دوستان را بخوانم پوزش می طلبم که حتما به بزرگی خود خواهند بخشید.

پیشاپیش فرا رسیدن سال جدید را خدمت همگان تبریک می گویم چون احتمالا تا آخر فروردین نتوانم در خدمتتان باشم. امیدوارم امسال سالی سرشار از پیروزی و شادی و صلح برای تمام مردم جهان باشد.

با اجازه اساتید غزلسرا و سه گانی پرداز با یک غزل و چند سه گانی مهمان من باشید. والبته نقد را هم فراموش نکنید.

 

۱- غزل

اگرچه از زلال عشق تو سرمست و لبریزم

ولی من پیش پایت اشک ؟ نه ! هرگز نمی ریزم

 

نخواه از من شکستن را،خمیدن خوار گشتن را

نخواه از من که روز و شب به دامانت بیاویزم

 

تو خورشیدی جهان افروز من سروی سرافرازم

تو چون الماس رخشانی و من یاقوت شبدیزم

 

نگیر از من نگاهت را .. خیال مهربانت را

که من از شوق لبخندت زگور سرد برخیزم

 

و باور کن که چون من عاشقی هرگز نخواهی یافت

پر از عطر خوش باران .. که من فرزند پائیزم

 

۲- سه گانی 

 

(۱)

گاه باید برگشت

پشت سر را نگریست

زندگی یک دوی ماراتن نیست.

 

(۲)

گفته بودی که بازمی گردی

آمدی ... قاب پنجره لرزید

سوز سرماست یا که تو سردی ؟!

 

(۳)

چرا خاموش ماندی شعر؟

جهان لبریز از فریاد

و شاعر در سکوتی سرد جان می داد..

 

[ سوم اسفند 1390 ] [ 0:12 ] [ باران ] [ ]
سلام.

فضای سایبری دنیای غریبی دارد. با کسانی آشنا می شوی که بی آنکه آنها را دیده باشی احساس نزدیکی می کنی . درد شان را لمس می کنی و اشک و اندوهشان را می بینی و شور واشتیاقشان را درک می کنی. در حالی که پشت کامپیوتر نشسته ای ، فاصله های جغرافیائی را رد می کنی و حتی از مرزها هم می گذری .  من دراین مدت دوستان بزرگواری را شناختم که میهمان عزیز لحظه های تنهائیم بودند و اجازه دادند میهمان لحظه های ناب شاعرانه آنان باشم. صمیمانه از همه آنان سپاسگزاری می کنم و بهترینها را برایشان آرزومندم . 

به دلیل پاره ای مشغله های کاری و تحصیلی احتمالا تا آخر سال وبلاگ نویسی را رهاکنم. اگر عمری باقی بود وحوصله ای سال آینده باز خواهم گشت. 

آخرین پست امسال را هم به سه گانی اختصاص می دهم و امیدوارم این نهال زیبا و نوپا به سروی همیشه سبز تبدیل شود.

 

۱-

آخرین تک برگ

روی عریان شاخسار ِ بید ،

دست و پا می زد میان زندگی و مرگ...

 

۲-

دل در قمار ِ که ؟

من بی قرار ِ او...

او بی قرار ِ که..؟!

 

۳-

گاه ِ تب وَ بیماری ،

تو خیال ِ موّاجی..

بین ِ خواب و بیداری..

 

۴-

سوگوار است برکه ، صید مکن !

دل بسوزان به حال ِماهی ِ پیر..

آی...ماهیگیر !

 

پ.ن:امروز روز تولد من است . گرچه می دانم روز تولد یعنی یک سال به مرگ نزدیکتر شدن اما طبق سنت دیرینه شعر کوتاه زیر را به عنوان هدیه روز تولد به خودم تقدیم می کنم شاید تلنگری باشد برای بیداری..

به کجا می بَرَدَم مرکب سرد بدنم؟

کفنم بر سر ِ دست،

دستها در زنجیر..

به کجا می بَرَدَم..؟!

......

 

 

[ بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 18:17 ] [ باران ] [ ]

۱-

درهم تنیده ایم ،

از لحظه ی هبوط..

چون تار عنکبوت..

 

۲-

به جنونم کشاندی اما باز،

به خداوند دوستت دارم..

وتو هی ناز می کنی ..هی ناز !

 

۳-

با چرخش این گردون،

می چرخم و می گردم

چون جام سراسر خون..

 

۴-

نه حورم نه فرشته

نه چون ابلیس پستم

همینی ام که هستم !!

[ یکم مهر 1390 ] [ 23:22 ] [ باران ] [ ]
سلام

عید سعید فطر را تبریک می گویم .

با (شاید) یک غزل در خدمتتان هستم ..


دیر یا زود من از شهر شما خواهم رفت

شاد باشید کلاغان ! به خدا خواهم رفت


جز دروغ و زر وتزویر ندیدم این جا

مِه گرفته رخ خورشید ضحا خواهم رفت


برجها تا به فلک سرکش و یاغی شده اند

ساکنانش همه بی مهر و وفا، خواهم رفت


این همه توده ی یخ...قطب شمال است مگر؟!

سوز و سرماست در این دشت بلا خواهم رفت


من به دنبال ستاره ، پی ماه آمده ام

آسمان - آه - کجا رفت..کجا؟ خواهم رفت


می برم همره خود چند صدف...چند غزل

تا دل آبی دریای فنا خواهم رفت

*********************************

دیر یا زود من از شهر شما خواهم رفت

رو به سوی شفقی سرخ..رها خواهم رفت

[ نهم شهریور 1390 ] [ 0:38 ] [ باران ] [ ]
در مدح علی هرچه بگوییم و گفته اند کم است...

1-

پیچید در زمین،

عطر گلاب ناب ؛

آمد ابو تراب..


2-

تندیس عدل و شجاعت

اسطوره ی علم و تقوا

نامش علی بود...آیا؟


3-

از جنس خاک...آب

بابای مهربان یتیمان شهر غم

همتای آفتاب..

[ بیستم مرداد 1390 ] [ 0:37 ] [ باران ] [ ]
سلام.

پيشاپيش فرا رسيدن ماه خير و رحمت را تبريك مي گويم..

از دوستان و استادان عزيزي كه وقت مي گذارند و نوشته هاي مرا مي خوانند و نقد مي كنند سپاسگزارم.


1-سه گاني

بودنم در كنار تو روياست..

خسته ام از تمام بود و نبود؛

مرگ هم در كنار تو زيباست..


2- غزل

من از نگاه شرر خيز تو هراسانم

به باد مي دهد اين عشق دين و ايمانم


چقدر فاصله اين جاست.. ماه تا خورشيد

ميان چشم تو و ژاله هاي مژگانم


من آن هلال نحيفم كه در سراسر عمر

به گرد نور وجودت هميشه حيرانم


اگر كه ماه شب چارده شوم روزي

دريغ و درد كه دور از تو ماه تابانم


تو در مدار خودت با شكوه و شور انگيز

و در مدار خودم خسته ام..نه ويرانم

........

چه دلرباست طلوع نگاه رخشانت

چه بي فروغ غروب سياه چشمانم


و با طلوع نگاه تو من شروع شدم

نرو كه رفتنت آغاز تلخ پايانم...


[ پنجم مرداد 1390 ] [ 3:56 ] [ باران ] [ ]
سلام

این بار تصمیم داشتم دیگر سه گانی ننویسم اما نمیدانم چرا باز هم سه گانی خودش آمد. انگار ذهنم به این قالب سه سطری دوست داشتنی بیشتر گرایش دارد تا قالبهای دو و یا چهار سطری. چرا؟ نمیدانم!


1- به یاد عزیز نازنینی که به تازگی چشم به جهانی دیگر گشود:

ظرف ِ خرما ، صدای ناله و آه

قاب عکست کنار دسته ی گل ،

گریه می کرد بر تو شمع سیاه..

2-

چشمهات..کهرباست.

دستهات..مرهمی برای دردهای من.

چهره ات..چه آشناست !


واین هم دو شعر دیگر که امیدوارم دوستان شاعر و استادان ارجمند نقد و نظر خویش را از من دریغ نکنند:

1-

از ظلمت یک خواب به خوابی دیگر

در حسرت نور آفتابی دیگر

یک عمر پی آب دویدم ..افسوس!

یارب! ز پس ِ مرگ سرابی دیگر؟


2-

دردهائیست جنس آتش و خون

دردهائیست رنگ سرخ جنون

لشکری موریانه است انگار

می خورد هستی مرا ز درون


پ.ن : آقای دکتر فولادی پیشنهاد دادند که کار آخر اگر به صورت سه گانی نوشته می شد بهتر بود.من هم فرم سه گانی آن را دوباره می نویسم:

دردهائیست جنس آتش و خون

لشکری موریانه است انگار

می خورد هستی مرا ز درون

[ هجدهم تیر 1390 ] [ 10:20 ] [ باران ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

لینک دوستان
امکانات وب